ابو القاسم گرجى

32

ادوار اصول فقه

« ابطال القياس » كه خود دربارهء آنها نظرى خاصّ داشتند به تصنيف مىپرداختند . اما اهل سنّت گرچه ديرتر از شيعه به كار تدوين پرداختند ، ليكن بدون شك زودتر از آنان به فكر طرح و تكميل اين علم بودند تا از آن در راه استنباط احكام بهره جويند : نخست - به خاطر اينكه زودتر از شيعه يكى از مهم‌ّترين منابع احكام را كه سنّت است با رحلت پيغمبر اكرم از دست دادند . دوم - براى اينكه آنچه به طريق صحيح از پيامبر به ايشان رسيده بود براى رفع تمام نيازهاى مذهبى آنان كافى نبود . از اين روى از همان آغاز ، مسئله رأى و اجماع را مطرح ساخته و سپس براى جبران كمبود ، به مثل : قياس ، فتواى اهل مدينه ، مصالح مرسله و استحسان متوسّل شدند و در اين زمينه به تدريج كتاب‌هايى نيز تصنيف كردند . خلاصهء امتيازات اين دوره مهم‌ّترين امتيازات اين دوره عبارت است از : 1 - مسائل علم اصول قبل از دورهء تدوين ، توأم با مسائل فقهى ، بلكه در ضمن آن مسائل مطرح مىشد ، ولى در اين دوره استقلال خود را به دست آورد . 2 - چون علم اصول در اين دوره مراحل ابتدايى خود را طى مىكرد و به علاوه هنوز مسائل فقهى پيچيده و بغرنج مطرح نشده بود ، لذا داراى سادگى خاصّ بود و به دقت‌ها و موشكافىهاى عصرهاى متأخّر دچار نشده بود . 3 - گرچه بحث‌هاى كلامى در عهد امويان آغاز و در عهد عباسيان رونق گرفت ولى چون در اين دوره هنوز مبارزات كلامى مانند قرن سوم به بعد شدّت نگرفته بود ، و به‌علاوه پيشوايان مذاهب حتى الامكان از ورود در اين مسائل ابا داشتند و حتى احيانا پيروان خود را از آن منع مىكردند ، لذا در اين دوره هنوز مسائل كلامى و همين‌طور مباحث منطقى كه از لوازم بحث‌هاى كلامى است در علم اصول وارد نشده بود . دورهء سوم - دورهء اختلاط دورهء سوم ، دورهء اختلاط علم اصول با علم كلام است . اين دوره بيشتر به اهل سنّت اختصاص دارد .